|
|
1 |
 |
|
و پیامی در راه
روزی خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد در رگ ها ، نور خواهم ریخت و صدا خواهم در داد : ای سبدهاتان پر خواب ! سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید
خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را ، گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ ! دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آی شبنم ، شبنم ، شبنم زهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش روی پل دخترکی بی پاست ، دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام ، از لب ها خواهم برچید هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند رهزنان را خواهم گفت :کاروانی آمد بارش لبخند ! ابر را ، پاره خواهم کرد من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ، سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد و بهم خواهم پیوست ، خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها بادبادک ها ، به هوا خواهم برد گلدان ها ، آب خواهم داد
خواهم آمد پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهم آورد خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک ! آشتی خواهم داد آشنا خواهم کرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت * سهراب سپهری * |
|
|
|
|
|
| |